تبلیغات
وب لژیون مسافر ابراهیم موحدی www.c60ebi.ir - کارگاه آموزشی عمومی پنجشنبه 95/10/30 "جشن اولین سال رهایی مسافر مصطفی رهجوی آقای ابراهیم موحدی"

به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز پنجشنبه 95/10/30 جلسه سوم از دور هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی

ویژه‌ مسافران و هم‌سفران کنگره 60 شعبه‌ امین گلی، با نگهبانی موقت مسافر حبیب

دبیری موقت مسافر حسین و استادی کمک راهنما مسافر ابراهیم موحدی

با دستور جلسه‌ی " سم‌زدائی یا سم نزدانی ؟"

و همچنین " جشن یکمین سال رهایی مسافر مصطفی شمس "

رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

سم‌زدائی‌های بیرون، همان عمل به‌ظاهر نیک است؛ ظاهر خوبی دارد، انسان می‌گوید سر دو روز خوب می‌شویم، اما بعد از آن تمام مشکلات پیش می‌آید؛ اما درمان در کنگره 60، عمل سالم است که عاقبت‌به‌خیری را به دنبال خود دارد

 

گزارش کامل سخنان استاد و جشن تولد را در ادامه مطلب بخوانید...


سخنــــــان استـــــــــــاد:

 در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر این توفیق نصیبم شد تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم.

دستور جلسه‌ی اول سم‌زدائی یا سم نزدائی است که در ابتدا تاریخچه‌ی آن را بررسی می‌کنیم تا ببینیم این واژه از کجا آمده است؟ درگذشته چون دارو به آن شکل وجود نداشت و در بعضی از خانه‌ها هم تریاک نگه‌داری می‌شد، از آنجایی ‌که دیده ‌شده بود اگر شخصی به هر دلیلی یک مقدار از آن تریاک را می‌خورد و خودکشی می‌کرد، احتمال داده می‌شود که واژه‌ی سم، از آنجا برای تریاک و مواد مخدر به کار برده شده است.

و زمانی که ماده‌ی مخدر را سم معرفی کردند، مصرف‌کننده‌ی مواد مخدر را نیز مسموم تلقی کردند و گفتند چون این شخص مسموم شده است برای این‌که خوب شود باید او را سم‌زدائی کنیم. وقتی خشت اول کج بنا شد، تا ثریا این بنا کج ادامه پیدا می کند. وقتی شخص مواد مخدر از بدنش خارج می‌شد و تست و آزمایش اعتیاد او منفی بود، می گفتند که او پاک‌شده است!

ولی واقعیت این نبود...

واقعیت این بود که برای اولین بار در کل دنیا، کنگره 60 آمد و صورت‌مسئله‌ی اعتیاد را معرفی کرد؛ که اعتیاد مسمومیت مزمن نیست بلکه اعتیاد جایگزینی مزمن است؛ یعنی این‌که در درون همه‌ی انسان‌ها مخدرهای طبیعی بدن که تشکیل‌شده از اندورفین، دینور فین، انکفالین و ... به‌صورت طبیعی وجود دارد.

و اگر شخصی از روی جهالت و نادانی، یا لذت و سرخوشی، یا هر دلیلی مواد مخدر مصرف کند، به او احساس خوبی دست می‌دهد؛ چون این مواد در درون جسم تولید می‌شود، و اگر  از بیرون هم به او برسد، ‌یک حالت سرخوشی را برای فرد مصرف‌کننده به وجود می‌آورد؛ و شخص به مصرف مواد ادامه می‌دهد، اما چون سیستم بدن هوشمند است، از درون شروع به کم‌کار کردن و یا تعطیل کردن کارخانه‌ای تولیدکننده ی مخدرهای طبیعی بدن می کند.

به همین دلیل است که تا مصرف مواد را قطع می‌کنیم تمام مشکلات ما شروع می‌شود. خود من بیش از 40 بار ترک کردم؛ و چون کسی راه درست درمان را نمی‌دانست، برای من نسخه‌های زیادی پیچیدند.

 

ما می‌توانیم بگوییم مواد مخدر سم است، ولی برای کسی که هیچ‌وقت مصرف مواد مخدر نداشته است؛ که چنین شخصی اگر بین 1 تا یک و نیم گرم تریاک بخورد، مسموم می‌شود .

اما این چه سمی ست که مصرف‌کننده وقتی آن را مصرف می‌کند، هم به کارش می‌رسد، هم مهربان است، هم می‌شود با او صحبت کرد و... اما وقتی خمار است، همان بچه‌ای را که در نشئگی نوازش می‌کرد را به سینه‌ی دیوار می‌کوبد! و این یعنی همان به‌هم‌ریختگی سیستم‌های درونی.

و امروز ما می‌دانیم که اگر روی تابلویی نوشته‌شده بود سم‌زدائی در سه روز، یا سه ساعت، یا دو ساعت، همه‌ی این‌ها شعار است؛ چون بدبختی شخص از آنجایی شروع می شود که این مواد را از جسم فرد مصرف‌کننده خارج کنیم.

اما سیستم کنگره 60 چه می‌گوید؟ کنگره 60 وقتی می‌گوید اعتیاد جایگزینی مزمن است، یعنی این اتفاق یک‌روزه و دوروزه به وجود نیامده است و با یک ماه و دو ماه نمی‌شود آن را حل کرد. باید 11 ماه بیایی و حساب‌شده و پله‌پله آن را کاهش دهی تا به یک گرم سی روز یا سه‌دهم سی سی شربت اوتی برسی.در آن هنگام است که تمام آن سیستم‌هایی که درون فرد مصرف‌کننده ازکارافتاده یا نیمه تعطیل است، دوباره به حالت اول خودش برمی‌گردد.

بدانید درمان فقط در کنگره 60 امکان‌پذیر است؛ که عمل جایگزینی معکوس می‌شود و سیستم‌های ما از درون فعال می‌شود و دوباره به کار می‌افتد.

سم‌زدائی‌های بیرون، همان عمل به‌ظاهر نیک است؛ ظاهر خوبی دارد، انسان می‌گوید سر دو روز خوب می‌شویم، اما بعد از آن تمام مشکلات پیش می‌آید؛ اما درمان در کنگره 60، عمل سالم است که عاقبت‌به‌خیری را به دنبال خود دارد.

بسیار سفر کردم، هر دم و به هرجایی                    هرگز نتوان دیدن چون کنگره درمانی

و اما دستور جلسه‌ی دوم که اولین سال رهایی مسافر مصطفی است:

 

شخصی که وارد کنگره می‌شود، خستگی اعتیاد، از صورت او هویداست. مصطفی هم از این موضوع مستثنا نبود. زمانی که وارد کنگره شد، چون نمی‌دانست، هر چه که به او می‌گفتم، درعین‌حال که گوش می‌کرد، اما خودش هم‌ کارهای اضافه‌ای انجام می‌داد. یک روزبه او گفتم که دیگر آن کاری که خودت انجام می‌دهی را انجام نده و هر چه من می‌گویم را گوش کن و او همین کار را کرد.

 

نتیجه این شد که بیش از دو سال از آن روز می‌گذرد و امروز اولین سال رهایی‌اش را جشن می‌گیرد. همیشه در جلسات حضور داشت؛ بعد از رهایی خدمتگزار خوبی بود.. من وقتی ره‌جوهایم به سفر دوم می‌رسند، سعی می‌کنم زیاد آن‌ها را کنترل نکنم؛ چون باید بدانند که از این به بعد، برای جهان‌بینی افزون، باید خودشان تلاش کنند.

و مصطفی بعد از رهایی خدمتگزار خوبی برای کنگره بود؛ در کلینیک خدمت می‌کرد، دوره‌ی دبیری و نگهبانی را گذرانده است و امیدوارم او را در جایگاه‌های بالاتر و به‌خصوص در جایگاه کمک راهنمایی ببینیم.

این روز زیبا را به او تبریک می‌گویم و برای او آرزوی بهترین‌ها رادارم.

بعد از سخنان استاد و مشارکت مسافران و هم‌سفران عزیز، اولین سال رهایی مسافر مصطفی

را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم.

اعلام سفر: 

 

سلام دوستان مصطفی هستم یک مسافر.

آنتی ایکس مصرفی: تریاک و شیره؛ مدت تخریب: 12 سال؛ مدت سفر: 11 ماه و 12 روز؛ روش درمان: DST؛ داروی درمان: OT؛ نام راهنما: ابراهیم موحدی؛ رشته‌ی ورزشی: والیبال و شنا؛ مدت رهایی: 1 سال و 3 ماه

 

 

آرزوی مسافر مصطفی:

 

آرزو می‌کنم روزی همه‌ی آن‌هایی که از مواد مخدر زجر می‌کشند، طوری که باید و شاید کنگره را بشناسند و به کنگره وصل شوند.

سخنان مسافر مصطفی:

در این تکه واژه‌ی استاد، هزاران معرفت خفته که از آن معرفت‌ها هزاران خام پخته.

نمی‌دانم موحد جان چگونه وصف تو را گویم، که خود تک واژه‌ی عشقی...

 

از همه‌ی عزیزان ممنونم که در مشارکت هایشان نسبت به من لطف داشتند؛ ان شالله که بتوانم روزی برای همه‌ی شما جبران کنم.

من 12 سال تخریب داشتم و خیلی سعی کردم تا از اعتیاد نجات پیدا کنم، بارها و بارها اقدام به ترک اعتیاد کردم ، اما هر بار ناموفق بودم. تا این که با کنگره آشنا شدم و روزی که شعبه‌ی امین گلی تأسیس شد، من هم با سه نفر از دوستانم به کنگره آمدیم.

روزی که از در وارد شدم، دیدم که آقا ابراهیم نگهبان جلسه بود. آن روز به دلم برات شد که درمان می‌شوم؛ انگار همان روزبه کنگره وصل شدم. آن روزها به خودم می‌گفتم روزی می‌رسد که من یکی از این صندلی‌های (استاد، دبیر و نگهبان) را تجربه کنم.

روز اولی که به‌عنوان دبیر انتخاب شدم، به آقای موحدی گفتم که من روزی آرزوی چنین جایگاهی را داشتم و حالا تجربه‌اش می‌کنم.

خدا را شکر سفر کردم و به رهایی رسیدم. خدمت در کنگره وظیفه‌ی من بود؛ چون یک سال تمام برای من زحمت‌کشیده شده بود و من با خدمت، حداقل می‌توانستم بخش بسیار کوچکی از این دین را ادا کنم.

خدا شاهد است که من در طول این‌یک سال طعم واقعی زندگی را چشیدم.

 

چون در خانواده‌ای به دنیا آمده بودم که دستشان تنگ بود، خیلی شوق پول درآوردن را داشتم؛ و این شوق به حدی بود که در سن 17 سالگی یک کارگاه تولیدی از خودم راه انداختم؛ اما هر چه پول درمی‌آوردم راضی نبودم و به دنبال پول بیشتر بودم.

یکی از عواملی که باعث شد به مصرف مواد مخدر روی بیاورم، همین حرص و طمع پول بود. وقتی مواد را مصرف می‌کردم، شبانه‌روز کار می‌کردم؛ اما خدا را شکر می‌کنم که مواد مخدر سر راهم قرار گرفت و پایم به کنگره باز شد. مواد مخدر برای من حالت ترمزدستی را داشت؛ شاید اگر مصرف‌کننده نمی‌شدم، با طمع زیادی که داشتم، به راه‌های دیگر کشیده می‌شدم.

در کنگره یاد گرفتم که تعادل را باید در همه‌ی زمینه‌ها حفظ کنم؛ ازجمله همین پول درآوردن. در این راه خیلی از راهنمای عزیزم تشکر می‌کنم که واقعاً به من کمک کرد.

راهنما مثل پیغمبر است. اگر پیغمبر نداشته باشی، هیچ‌وقت خدا یا کتاب خدا را نمی‌توانی بشناسی؛ اگر به پیغمبر ایمان آوردی، شاید بتوانی به خدا هم ایمان بیاوری. اگر شما به راهنمایت اعتقاد پیدا کردی و به راهنما ایمان آوردی، مطمئن باش که متون کنگره را هم می‌شناسی و روزی آقای مهندس را هم خواهی شناخت.

در سفر اول هرگز نشد که یک‌بار دیر به کلینیک بروم؛ با این‌که هم‌سفرم به کنگره نمی‌آمد، اما همیشه داروی من را سروقت گوشزد می‌کرد. خیلی به هم‌سفرم اصرار کردم که به کنگره بیاید، اما نیامد. واقعاً این‌که می‌گویند هم‌سفر بال پرواز است، درست می‌گویند. چون من بارها شده که می‌خواستم به کنگره بیایم و در خانه مشکلی پیش‌آمده است؛ اگر هم‌سفرم به کنگره آمده بود، شرایط را درک می‌کرد و کنگره را جزو اولویت‌های زندگی قرار می‌داد.

 

اما من به او گفتم که کنگره برای من جزو واجبات است؛ من اگر به کنگره نروم، نمی‌توانم!

اگر من به کنگره نمی‌آمدم، هنوز در حال مصرف بودم؛ و بارها با خودم فکر می‌کنم که اگر هنوز به مصرف خودم ادامه می‌دادم حال‌ و روز من چگونه بود؟

آقای علی محمدی که در مشارکت‌هایش خیلی بی‌ریا می‌گوید من جریب جریب زمین فروختم و مواد کشیدم، راست می‌گوید؛ من خودم این تجربه را دارم که با زحمت به دست آوردم و خیلی راحت آن را به باد دادم.

امیدوارم که روزی بتوانم زحمات راهنمای خودم آقای موحدی و همچنین راهنمایان دیگر را جبران کنم. از آقای مهندس دژاکام، سرکار خانم آنی و آقای امین گلی که این بستر را برای ما فراهم کردند بسیار ممنونم. امیدوارم در شادی‌های همه‌ی شما عزیزان شریک باشم.

و در پایان نشان یک سال رهایی مسافر مصطفی، توسط راهنمای گرامی‌شان به ایشان اعطا شد.

 

 پیـــــــــــام نولـــــــــــــد:

نویسنده: هم‌سفر لیلا                     تصویرگر: مسافر کاظم

 منبع: نمایندگی امین گلی اصفهان




طبقه بندی: گزارش جلسات کنگره 60،  جشن تولد، 

تاریخ : شنبه 2 بهمن 1395 | 06:14 ب.ظ | نویسنده : مسافر حسین | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.